تبليغاتX
بیشه تحقیق
 
دست نوشته های نوجوان مهرانی
 

  

                                به نام آنکه هستی از او جان گرفت

 

با عنایت حضرت حق ، دیده ای بر مصحف مثنوی معنوی مولانا جلال الدین انداختیم و

 شرح مختصری از آن را برای  دوستانمان بیان می کنیم.

            

            من چو لب گویم لب دریا بود                من چو لا گویم مراد الا بود

 

سخن از بزرگ مردی است که نزدیک به هفت قرن به عنوان یک ویژگی ادبی و پشتوانه

 وسیع فکری برای عرفان ، فرهنگ و زبان پارسی است.

 

بی شک کمتر کسی وکمتر کتابی را می توان یافت که از مولانا ذکر نیکوئی در آن نباشد.

 

مولانا موضوعی است که هیچ گاه کهنه نمی شود و. . .

 

                  پرسیدن معشوقی از عاشق که از شهرها کدام بهتر است . . . ؟ ؟ ؟

 

گفت معشوقی بعاشق کایفتی                   تو بغربت دیده ای بس شهرها

 

پس کدامین شهر زآنها خوشتراست         گفت آن شهری که در وی دلبر است

 

هرکجا باشد شه ما را بساط                 هست صحرا گر بود سم الخیاط

 

هر که را یوسف رخی باشد چوماه            خشست آن گرچه باشد قعرچاه

 

با تو دوزخ جنت است ای جانفزا           با تو زندان گلشن است ای دلربا

 

شد جهنم با تو رضوان نعیم                بی توشد ریحان وگل نارجحیم

 

هر کجا تو با منی من خوشدلم             ور بود در قعرگوری منزلم

 

خوشترازهردوجهان آنجا بود             که مرا با تو سر و سودا بود

 

بس درازاست این سخن وزانتظار       عاشق صدر جهان شد اشگبار

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 0:13  توسط سیدعلی حائری  | 

به یاد آن شیر بیشه تحقیق می نویسم آنچه را نوشتنی باشد . . .

 

درعشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا به خون . . .

 

آن قتیل الله ، فی سبیل الله ، آن شیر بیشه تحقیق ، آن شجاع صفدر صدیق ، آن غرقه دریای مواج،

حسین بن منصور حلاج (رحمه الله علیه):

 کار او کاری عجیب بود و واقعات غرایب که خاص او را بود،

که هم در غایت سوز و اشتیاق بود و هم در شدت لهب فراق، مست و بی قرار و شوریده روزگار بود.
او را حلاج از آن گفتند که یک بار به انباری پنبه برگذشت. اشارتی کرد، در حال دانه از پنبه بیرون آمد
و

خلق متحیر شدند.
نقل است که یک روز در بادیه ابرهیم خواص را گفت «درچه کاری؟»

گفت: «در مقام توکل قدم درست می کنم.» گفت: «همه عمر در عمارت شکم کردی،

 کی در توحید فانی خواهی شدن؟» یعنی اصل توکل در ناخوردن است و

تو همه عمر در توکل شکم خواهی بود. فناء در توحید کی خواهد بود؟
نقل است که روزی شبلی را گفت: «یا بابکر! دست برنه که ما قصد کاری عظیم کردیم و

 سرگشته کاری شده ایم؛ چنان کاری که خود را کشتن در پیش داریم.»
نقلست که در زندان سيصد کس بودند، چون شب درآمد گفت: اي زندانيان شما را خلاص دهم!

گفتند چرا خود را نمي دهي؟! گفت: ما در بند خداونديم و پاس سلامت مي داريم.

اگر خواهيم بيک اشارت همه بندها بگشائيم. پس به انگشت اشارت کرد،

همه بندها از هم فرو ريخت ايشان گفتند اکنون کجا رويم که در زندان بسته است.

 اشارتي کرد رخنها پديد آمد. گفت: اکنون سر خويش گيريد. گفتند تو نمي آئي؟

 گفت: ما را با او سري است که جز بر سر دار نمي توان گفت. ديگر روز گفتند زندانيان کجا رفتند؟

 گفت: آزاد کرديم. گفتند تو چرا نرفتي؟! گفت: حق را با من عتابي است نرفتم.

 اين خبر به خليفه رسيد؛ گفت: فتنه خواهد ساخت، او را بکشيد.
چون خلق در کار او متحیر شدند، منکر بی قیاس و مقر بی شمار پدید آمدند و

 کارهای عجایب از او بدزدیند. زبان دراز کردند و سخن او به خلیفه رسانیدند و

 جمله بر قتل او اتفاق کردند ار آنکه می گفت: «انا الحق». گفتند: «بگو: هو الحق.»

گفت : «بلی همه اوست. شما می گویید که گم شده است؛ بلی که حسین گم شده است.

بحر محیط گم نشود و کم نگردد.»
نقل است که درویشی در آن میان از او پرسید که «عشق چیست؟»

گفت: «امروز بینی و فردا و پس فردا.» آن روز بکشتندش و دیگر روز بسوختند و

سیوم روزش به باد بردادند – یعنی عشق این است.
پس در راه که می رفت می خرامید، دست اندازان و عیاروار می رفت با سیزده بندگران.

 گفتند «این خرامیدن از چیست؟» گفت: «زیرا که به نحرگاه می روم» و نعره می زد.

چون به زیر طاقش بردند پای بر نردبان نهاد. گفتند: «حال چیست؟» گفت: «معراج مردان سردارست.»

پس بر دار شد. جماعت مریدان گفتند: «چه گویی در ما که مریدیم و آنها که منکران اند و ترا سنگ خواهند زد؟» گفت: «ایشان را دو ثواب است و شما را یکی. از آنکه شما را به من حسن الظنی بیش نیست و

 ایشان از قوت توحید به صلابت شریعت می جنبند، و توحید در شرع اصل بود و حسن ااظن فرع.»
پس دستش جدا کردند. خنده ای بزد. گفتند: «خنده چیست؟»

گفت: «دست از آدمی بسته جدا کردن آسان است. مرد آن است که دست صفات –

که کلاه همت از تارک عرش در می کشد قطع کند». پس پاهایش ببریدند.

تبسمی کرد و گفت: «بدین پای سفر خاکی می کردم.

قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم کند؛ اگر توانید آن قدم ببرید.»

 پس دو دست بریده خون آلود بر روی در مالید و ساعد را خون آلود کرد.

گفتند : «چرا کردی؟» گفت «خون از من بسیار رفت، دانم که رویم زرد شده باشد؛

شما پندارید که زردی من از ترس است، خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم

که گلگونه مردان خون ایشان است.» گفتند : « اگر روی را به خون سرخ کردی، ساعد را باری چرا آلودی؟»
گفت: «وضو سازم.» گفتند «چه وضو؟»
گفت: « درعشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا به خون.» پس چشمهایش برکندند. قیامتی از خلق برخاست و بعضی می گریستند و بعضی سنگ می انداختند.

پس خواستند تا زبانش ببرند گفت: «چندانی صبر کنید که سخنی بگویم.»

روی به آسمان کرد و گفت : «الهی! بر این رنج که از بهر تو می دارند محرومشان مگردان و

از این دولتشان بی نصیب مکن»...

 

(عطار ، تذکرة الاولیاء)

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 23:42  توسط سیدعلی حائری  | 
خدمت یکایک دوستان سلام عرض می کنم...امیدوارم که همیشه شاد و تندرست باشید...

دوستان عزیز با توکل به خدای منان و دعای خیر شما،توانستم امتحانات آخر ترم را

با خوشبختی به پایان برسانم و مصداق دعای خیر شما باشم...

امیدوارم این دعای شما همیشه مددیار ما باشد...

باز هم به دنیای مجازی برگشتیم.

یا علی مدد.

  نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:4  توسط سیدعلی حائری  | 
سلام دوستای خوبم...امیدوارم هرجا که هستید خوب و خوش و سلامت باشید...

امتحان...!!! امتحان...؟؟؟امتحان دیگه چیه...؟؟؟ آهان... چند لحظه پیش که داشتم فکر می کردم کلمه ی امتحان تو ذهنم

خطور کرد... باید کلمه ی امتحان رو همیشه تو ذهنمون جا بدیم و اونو از ذهنمون هیچ وقت پاک نکنیم...شاید کلمه ی

همیشه رو اضافه گفته باشم ، در هر صورت باید منو ببخشید...ما تو زندگی خیلی امتحان پس دادیم و پس میدیم...

پس باید مواظب باشیم که یه وقت دیر نجنبیم و تنبلی نکنیم...

دوستای گلم منو ببخشید که شاید یه وقتایی دیرتر برسم خدمتتون...چون که از این جور ماجراها پیش میاد...

دوستان، امتحانات پایان ترممون داره نزدیک میشه...من که دست از دعا رو برا شما کوتاه نکردم ،

اگه مورد قبول حضرت حق قرار بگیره ، انشاءالله...

پس دوستان ، شما هم یه لطفی برام کنین و برام دست به دعا دراز کنین...

شما رو به خدای منان میسپارم.

 

  نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:12  توسط سیدعلی حائری  | 
سلامی به بزرگی زمین وبه پهنای آسمان به تمامی ایرانیان هم وطن و دوستان وبلاگ نویسم...

نمی دانم چرا دلم گرفته...؟ نمی دانم چرا فکر می کنم در زمین جایی ندارم...؟

نمی دانم چرا هرچه پر می زنم باز به پایین سقوط می کنم...؟

نمی دانم چرا برخی خیالات مبهم و پوچ در سرم پرورانده شده...؟

نمی دانم چرا ..........؟؟؟؟؟؟؟؟

از شما هم وطنان و دوستان وبلاگیم می خواهم که مرا با وجود وجودیتشان آواره های افکارم را به بناهای

زیبایی برای وجودم مبدل سازید...با توکل به خدای رحیم ورحمان...

یا حق.   

  نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:51  توسط سیدعلی حائری  | 

                                                         

عسل که واژه اي با ريشه عربي است به ماده شيرين تخمير شده اي گفته مي شود که زنبورعسل آن را توليد مي کند .

 قرآن کريم از تاثير شفادهندگي عسل سخن مي گويد و همچنين از حضرت رسول خدا(ص) روايت شده که مي فرمايند:

"مردم به چيزي همانند عسل شفا نيافته اند که آن شفاي همه دردهاست."

حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام نيز مي فرمايد: "عسل شفاي همه بيماريهاست و هيچ بيماري نيست ، مگر اينکه

بلغم آن را کاهش مي دهد و به قلب جلا مي بخشد."

بوعلي سينا بزرگترين پزشک مسلمان در قرن چهارم در کتاب" قانون "در طب مي نويسد:

عسل اندرون را تقويت ، نيرو را زياد و اشتها را بازمي کند.

همچنين در جاي ديگري کاربرد آن را به صورت نان عسلي وآرد گندم بر روي زخم توصيه مي کند و مي گويد:

عسل در به هم آوردن زخمهاي چرکين کمک مي کند.

مصرف عسل شايد قدمتي به درازاي حيات انسان داشته باشد.

قديمي ترين اسناد پزشکي با قدمت حدود 3500 سال قبل از ميلاد که در مصر کشف شده نشان مي دهند

 که عسل براي درمان زخمهاي گوارشي، کليه، چشم و ديگر اندامها استفاده مي شده است.

نحوه توليد عسل

زنبورابتدا شهد گلها يا گياهان را مکيده ودر چينه دان خود با بزاق مخلوط مي کند و با چندين بارفرو بردن و

 

بيرون آوردن آن را در کندو به زنبورهاي جوان تحويل مي دهد. زنبورهاي جوان نيزکه غدد آنزيم ساز آنها به

 

حداکثر رشد رسيده، شهد را دهان به دهان مي چرخانند و پس از مخلوط کردن با بزاق دهان و فرو بردن و

 

 بيرون آوردن از چينه دان عسل ساز خود و گرفتن قسمتي از آب ، آن را تبديل به عسل مي کنند.

 

اين عسل در حجره هاي موم مانند برگردانده مي شود .

 

سپس زنبورها با بال زدنهاي مکرر آب آن را تبخير کرده و در نتيجه عسل پخته شده روي آن را با يک ورقه موم

 

 سفيد مي پوشانند. مقدارمختصري از عسل را خود زنبورها مصرف مي کنند و بقيه حاصل زحماتشان را ما

 

انسانها استفاده مي کنيم. جالب اينکه دانشمندان معتقدند زنبور به هنگام ساختن عسل آنچنان ماهرانه

 

 عمل مي کند که خواص درماني و دارويي گياهان کاملاً به عسل منتقل شده و محفوظ مي ماند.

 

ترکيبات عسل

-۱ عسل مهمترين منبع مواد قندي طبيعي است و تا کنون 15 نوع قند در آن کشف گرديده که از مهمترين آنها مي توان

 

 به فروکتوز( قند ميوه) به نسبت 40% و گلوکز ( قند انگور) به نسبت 30% و ( قند نيشکر) به نسبت 40% اشاره کرد.

 

-۲ عسل به لحاظ داشتن برخي از مواد تخميري در تبادلات غذايي و کمک به هضم غذا در ميان خوراکي ها بالاترين مرتبه

 

را دارد ، مهمترين مواد تخميري موجود در عسل عبارتند از: آميلاز، که مواد نشاسته اي را مبدل به قند و اينورتاز، که قند

 

معمولي را به قند انگور و قند ميوه مبدل مي سازد و نيز کاتلاز، پروکسيداز، وليپاز.

-۳ عسل داراي ويتامين هاي بسيار است که از جمله مهمترين آنها ويتامينB6 , B5 , B2 , B1 ، ويتامينA , E , K , C است.

هر چند مقدار اين ويتامين ها در عسل زياد نيست ولي کافي و مفيد است.

البته مقدار اين ويتامينها بستگي به نوع شيره اي دارد که زنبور از گلها مي گيرد.

-۴ عسل داراي انواع پروتئين، اسيدهاي آمينه، اسيدهاي آلي مثل اسيد فورميک، مشتقات کلروفيل مقداري آنزيم

و محرک هاي حياتي و رايحه هاي معطر است.

 -۵ املاح معدني در عسل فراوانند از جمله: کلسيم ، سديم، پتاسيم، منگنز، آهن ، کلر ، فسفر، گوگرد و يد.

بسياري از محققين تاکيد دارند که عسل داراي عوامل قوي ضد ميکروب است.

 موارد استفاده عسل در پزشکي

از عسل در موارد گوناگون به صورت خوراکي و يا به صورت موضعي در درمان بيماريها در طب اطفال، بيماريهاي گوارشي،

 

بيماريهاي تنفسي، بيماريهاي چشمي، بيماريهاي زنان و زايمان، بيماريهاي گوش و حلق و بيني، بيماريهاي قلبي،

 

بيماريهاي کليه و دستگاه عصبي استفاده شده است. شيوع انواع ميکروبهاي مقاوم به آنتي بيوتيک

 

اخيرا منجر به ارزيابي مجدد روشهاي درماني باستاني از جمله عسل شده است .

 

تحقيقاتي که امروزه بر روي عسل انجام شده ، بر يافته هاي گذشتگان صحه گذاشته است.

عسل محتوي آنزيم هايي است که ممکن است در فرآيند ترميم با تحريک ايجاد بافت کمک نمايد.

عسل مايع ورمي(يا چرک) را جذب مي کند واز اين طريق زخم را تميز مي نمايد.

همچنين عسل درد و تحريک را کاهش مي دهد و بوي نامطبوع را از بين مي برد.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 23:24  توسط سیدعلی حائری  | 

 خوشا به حال مؤمني كه زندگي اش (براي يافتن بعضي از صفات نيك) مانند زندگي (معني دار) سگ باشد،

 

چون در اين حيوان 10 خصلت نيكو وجود دارد . . . :

  
  

                                    سگ با وفا   

 

                                  
۱ـ سگ در ميان مردم قدر و قيمتي ندارد و اين حال مسكينان است.

۲ـ سگ، مال و ثروت و ملكي ندارد، و اين صفت مجردان است.

۳ـ سگ، خانه و لانه معيني ندارد و هر كجا كه برود، رفته است و اين حال متوكلان است.

۴ـ سگ اغلب اوقات گرسنه است و اين عادت صالحان است.

۵ـ سگ اگر از صاحب خود تازيانه بخورد باز هم در خانه او را رها نمي كند و اين عادت مريدان است.

۶ـ سگ، درشب تنها مدت كمي مي خوابد و اين حال دوستداران خداست.

۷ـ سگ، با آن كه رانده مي شود و ستم مي كشد ولي وقتي او را صدا مي زنند

 

بدون دلگيري باز مي گردد و اين نشانه فروتنان است.

۸ـ سگ، از خوراكي كه صاحبش به او مي دهد، راضي است و اين حال قانعان است.

۹ـ سگ بيشتر اوقات ساكت و خاموش است، و اين علامت خائفان است.

۱۰ـ سگ، وقتي مي ميرد، از خود ميراثي به جاي نمي گذارد و اين حال زاهدان است.

  نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 22:24  توسط سیدعلی حائری  | 

عشق تنها مردن و خندیدن است

عشق تنها مرگ را بوسیدن است

                   عشق یعنی گریه چون ابر بهار

                   عشق یعنی سالها در انتظار

                                    عشق یعنی گریه بر راه عزیز

                                    عشق یعنی سر به درگاه عزیز

                                                        عشق یعنی جستجویی نا تمام

                                                        عشق یعنی گفتگویی با امام

                                    عشق یعنی بهر او زندان شدن

                                    عشق یعنی جانب یزدان شدن

                       عشق یعنی استغاثه از خدا

                       عشق یعنی از جهان گشتن جدا

عشق یعنی فارغ از دنیا شدن

عشق یعنی بهر او هر جا شدن

                    عشق یعنی جستجو از بهر یار

                    عشق یعنی عاشقی چون مهزیار

                                       عشق یعنی با خودش گفتن نیاز

                                       عشق یعنی بهر او رفتن حجاز

                                                        عشق یعنی سینه را فانوس کن

                                                        چشم خشک خویش اقیانوس کن

                                         عشق یعنی باب مهرش باز کن

                                          عشق یعنی درد دل آغاز کن

                     عشق یعنی یک شبی بی خواب شو

                     عشق یعنی از تبش بی تاب شو

 عشق یعنی قفل دل را باز کن

 عشق یعنی نغمه ات را ساز کن

                    عشق یعنی درگذشتن از سها

                    عشق یعنی رفتنت تا سامرا

 

                               سامرا گفتم دلم بی تاب شد

                               فکر و ذکرم باز آن سرداب شد

 

                                                                                     یــــــا مـــهـــدی(عج) مــرا دریــــاب

                     

  نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 20:0  توسط سیدعلی حائری  | 

«حبيب عجمى» از عارفان نخست اسلامى است. در عرفان و تصوف، مقامى بلند

دارد و در درس «حسن بصرى» حاضر مى شد. «عطار نيشابورى»، در كتاب

«تذكرةالاولياء»، می گوید: روزى، حبيب عجمى پوستين خود را در بيرون خانه در آورد

و كنارى گذاشت و داخل خانه شد تا وضويى بسازد. در خانه بود كه حسن بصرى به

در خانه او رسيد. پوستين حبيب را ديد و شناخت . از بيم آن كه مبادا جامه پوستين

حبيب را ببرند، ايستاد و منتظر شد تا حبيب از خانه بيرون آيد. حبيب از خانه بيرون

آمد و حسن بصرى را ديد كه بر در سراى او ايستاده است، سلام كرد.

 حسن پاسخ گفت.حبيب پرسيد: چرا اينجا ايستاده اى؟

حسن گفت: اين پوستين را به اعتماد چه كسى اينجا گذاشته اى و رفته اى؟

حبيب گفت: به اعتماد خدايى كه گذر تو را به اينجا انداخت تا بايستى و پوستين مرا

مواظبت كنى.

  نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 20:26  توسط سیدعلی حائری  | 

دانشمندان دانشگاه منچستر کشف کرده اند که بخشي از مغز که مسئول آگاهي و هوشياري انسان است پس

 از غذا خوردن به طور خودکار از کار مي افتد و به همين دليل در اين زمان هوشياري افراد کاهش مي يابد.

شروع اين فرآيند نيز با صرف غذا و بالارفتن قند در خون آغاز مي شود که البته جزئيات آن بسيار تخصصي است.

در ضمن با توجه به اين کشف جديد مي توان به درمان جديدي براي چاقي و اختلالات در خواب و خوراک نيز رسيد

از طرفي با توجه به اين موضوع مي توان درک کرد که چرا استراحت و خوابيدن در هنگام گرسنگي امکان پذير نيست

و يا بسيار دشوار است پس مشخص است که تغيير در انرژي بدن بر ميزان هوشياري ، گرسنگي و هورمون هاي

متابوليک بدن نيز تاثير دارد و به همين دليل است که افزايش يا کاهش قند خون مي تواند

 تاثيرات قابل ملاحظه اي در کار دستگاههاي گوناگون بدن داشته باشد.

  نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:45  توسط سیدعلی حائری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM